دانلود نردبان افتاده مجال آهنگ متن شعرمجتبی الله وردی / آسمان نمی فهمد نردبان افتاده

نردبان افتاده
(مهر 1404)نردبان افتاده: فریادی از جنس خاک
در جهان ما، برخی صداها تنها یک ترانه نیستند؛ آنها تصویرند، فریادند و گاهی آیینه. "نردبان افتاده" با صدای مجتبی اللهوردی، از همان دسته آثار است. اشعار آن، در لایههایی از استعاره و کنایه پنهان شدهاند. شاعر از کسانی میگوید که در غفلت فرو رفتهاند و از جنگیدن دست کشیدهاند ("در غلافها ماندند تیغهای برنده")، از کسانی که دنیای فانی را بر آخرت ترجیح دادهاند ("بندگان دنیایند") و از تمدنهای تهی که تنها ظاهری فریبنده دارند ("این تمدن بیبن").
مجتبی اللهوردی با لحن منحصر به فرد خود، این مفاهیم عمیق را به گونهای اجرا میکند که مخاطب آنها را با تمام وجود حس میکند. این قطعه، در حقیقت یک تلنگر عمیق است؛ یادآوری میکند که از کجا آمدهایم و به کجا میرویم.
اگر به دنبال اثری هستید که با عمق و معنای خود، حس استکبارستیزی را در وجودتان شعلهور کند، «نردبان افتاده» اثریست که نباید از دست بدهید.
متن شعر نردبان افتاده
مقصدش همین خاک است این به خاک دل داده
آسمان نمی فهمد نردبان افتاده
مردگان دریایند ماهیان قلابی
بندگان دنیایند بندیان قلاده
می خورد به سنگ آخر دین فروش دنیا خر
تا به سفره رنگین پهن کرده سجاده
در غلاف ها ماندند تیغ های برنده
در لحاف ها ماندند مردهای آماده
آنکه بیرق جنگ است باد می خورد پشتش
آن که پرچم صلح است مست کرده از باده
آن همیشه جنگاور یاری اش رسید آخر
چارپای خنگش را جای خود فرستاده
هر که لاف زد دریاست برکه ی حقیری بود
هرکه گفت آیینه ست صاف بود یا ساده
روسیاه برگشتند نیمه راه برگشتند
بی خبر که از خون است تار و پود این جاده
هی جنازه می سازد برج تازه می سازد
این تمدن بی بن این زن زنا زاده
این میانه مردانه بر سفر کمر بستند
مرغ های دریایی سروهای آزاده