دانلود سرود استکبارستیزی / نماهنگ "زمین عجیب" + آهنگ + متن شعرمجال / قاضی به فکر غذا، مفتی پی خَر مفت، داروغه فکر دروغ، فرمانده فکر فریب

زمین عجیب
(خرداد 1405)نماهنگ این اثر، یک قاب مکرر از دردهای موازی جهان است؛ تصاویری که از بیروت تا کشمیر، از یمن تا نیجریه، رنج انسانهای بیپناه را بی آنکه به یک روایت خطی تن بدهند، در برابر چشم میگذارد و تماشاگر را در میان این همه مصیبت پراکنده، به فکر فرو میبرد.
قطعه زمین عجیب با نوای متفاوت و تلخاندیش مجتبی الله وردی، نه یک سرود حماسی یا مرثیهای شخصی، که یک گزارش شاعرانه از وضعیت اسفناک جهان معاصر است. شعر با یک مقدمه تکاندهنده آغاز میشود: در این زمانه ظلم، در این زمین عجیب و بلافاصله خواننده را در گرداب جنگ و جنون و روزگار غریب رها میکند. شاعر، حیران از کار بشر، به جای ارائه راهکار، به ثبت دقیق دردها مینشیند.
در ادامه، شعر به یک سفرنامه تلخ جهانی بدل میشود: از ماتم عشاق دمشق و کودکان عراق که غرق خون و عرقند، تا اطفال حلب که در آرزوی شیر ماندهاند. از کام تلخ کودک بلخی و دستان خالی طفل یمنی که به جای میوه، سیب میبیند، تا عروس نیجریهای که با خاک مرده بزک میکند. این تصاویر پیدرپی، اطلسی از فلاکتهای همزمان جهان را ورق میزند.
شاعر سپس از بیروت بیت خراب و کشمیر کشمکشی میگوید و به یحیی و عیسی مسیح علیه السلام اشاره میکند که یکی سر بر طبق و دیگری تن بر صلیب داده است. آنگاه تیغ نقد را به سوی صاحبان قدرت میچرخاند: قاضی به فکر غذا، مفتی به پی خر مفت، داروغه فکر دروغ، فرمانده فکر فریب. این بند، قلب تپنده اعتراض شعر است.
اما فرجام اثر، غافلگیرکننده و زیباست: شاعر در میان این همه تباهی، دلخوش به این است که به هم برسیم مثل دو خط اریب و شعر را با یک پرسش و پاسخ عاشقانه به پایان میبرد: گفتی تموتنی، گفتم که عشق منی، آمادهام بزنی. گویی در این زمین عجیب، تنها پناه، همین خطوط اریب عشق است که روزی به هم میرسند.
متن شعر زمین عجیب
در این زمانهٔ ظلم
در این زمین عجیب
در اثر جنگ جنون
و روزگار غریب
حیران ز کار بشر
در ثبت این همه شر
مشغول دست اطیب
بیکار کَلَکهٔ رغیب
عشاق اهل دمشق
در سوگ ماتم عشق
معشوقههای رَفَع
در چنگ تلابیب
اطفال اهل عراق
غرق آب خون و عرق
اطفال اهل حلب
در آرزوی حلیب
در کام کودک بلخ
شیر و شکر همه تلخ
در دست طفل یمن
مین جای میوه، سیب
در نیجریه عروس
با خاک مرده بزک
در هند گیسوی زال
با خون زنده خزید
بیروت بیت خراب
باروت قافیهاش
کشمیر کشمکشی
بین فراز و نشیب
اعدام تق ته...
جرمش چه گفتن حق
یحیی سرش به طبق
عیسا تنش به صلیب
قاضی به فکر غذا
مفتی به پی خر مفت
داروغه فکر دروغ
فرمانده فکر فریب
یک عده گشنه نان
یک عده فرای پول
برخی مراقب جان
بعضی مواظب جیب
بعضی به قید قفس
برخی غلام هوس
جمعی اسیر غَزَب
خلقی اسیر غَذیب
در شیشه خون فقیر
در قوطی اشک یتیم
لبریز کاسه صبر
سرشار ظرف شکیب
پیک عجل پی من
وارث به فکر ثمن
نباش به فکر کفن
قصال، یار طبیب
از این بهار بخیل
کلا توقع خیر
از این زمین عقیم
حاشا امید نسیم
در ولوشوی زمین
من دلخوشم به همین
این که به هم برسیم
مثل دو خط اریب
گفتی: تموتنی
گفتم که عشق منی
آمادهام بزنی
زَرّ الحبیب زُبَیب