دانلود سرود میناب / نماهنگ "لبیک" + صوت + متن شعرمجال / در این هنگامه آتش شرار خشم ها سرکش

لبیک
(مرداد 1405)قطعه "لبیک" با اجرای حماسی و اعتراضی مجال، یک فریاد ضدظلم و یک بیانیه عشق به وطن در میان طوفان فتنههاست. شعر با تصویری آخرالزمانی از «هنگامه آتش» و «دریای طوفانی» آغاز میشود و سپس تصویری تکاندهنده از «بازیچه دست هوسبازان دنیا شدن بشر» و «فریب گرگ از دستان خونینش» ارائه میدهد. این مقدمه، مخاطب را در دل یک آخرالزمان اخلاقی قرار میدهد.
در ادامه، شاعر با «هزاران ننگ بر پیشانی نوع بشر بادا»، یک دادخواهی جهانی علیه جنایتکاران سر میدهد و از «موشکهای اهریمن» و «کلاسهای درس ویرانه» و «کودکان بیسر» میگوید. این تصاویر هولناک، به مثابه یک کیفرخواست علیه ستمگران تاریخ است و سپس با پرسشی تلخ: «خداوند! چرا این جانور را بنده میخوانی؟»، اوج حیرت و اعتراض شاعر را فریاد میزند.
اما شعر در دل این اعتراض، به وطن بازمیگردد و آن را «کوه غرور» و «شیر پر هیبت» میخواند؛ وطنی که از حملههای سلم و تور و چنگیز و تیمور و اسکندر جان به در برده و هنوز «پرچمی از نور و ایمان» در دست دارد. فرجام اثر با «تو را آباد میخواهم، تو را آزاد میخواهم، تو را دلشاد میخواهم»، این فریاد را به یک دعای عاشقانه و یک پیمان ابدی برای آزادگی و سربلندی وطن بدل میکند. اینگونه، "لبیک" از یک اعتراض، به یک حماسه عشق و ایستادگی بدل میشود.
متن شعر لبیک
در این هنگامه آتش، شرار خشم ها سرکش
در این دریای پر ژرفای طوفانی
در این امواج نادانی
بشر بازیچه دست هوسبازان دنیا شد
ز پشت روزن درها،
بجای عشق مادرها
فریب گرگ، از دستان خونینش، هویدا شد
هزاران ننگ بر پیشانی نوع بشر بادا
از این بیداد انسانها
که موشک های اهریمن
به هر کوی و به هر برزن
نشانده کودکان بی گنه را در شطی از خون
کلاس درس ویرانه،
لباس دختران گلگون
گرفته نقش خون هر صفحه دفتر
فتاده
کودکی بی سر
بریده دست و پای نونهالان داس بی شرمان
تمام مردمان گریان
صدای ضجه های جان خراش مادران در گوش
پدر درگوشه ای بیهوش
زمین خونین، هوا بسته،
قناری بال بشکسته
برادر، در غم خواهر، به خاک سرد، بنشسته
فغان از دست این ضحاک کودک خوار
از این بی مایه، بیمار
خداوند! چرا این جانور را بنده می خوانی
چرا این اهرمن را اشرف مخلوق می دانی
وطن ای زخمی از چنگال شیطانها
تمام دشمنانت رو سیه بادا
وطن، آزرده از اهریمنان آدمی صورت
تو ای کوه غرور و شیر پر هیبت
تو را دشمن
اگر سلم و اگر تور است وگر چنگیز و تیمور است
سکندر یا اگر محمود افغان است
بدستت پرچمی از نور و ایمان است
تو چون سروی
همیشه خرم و آباد
همیشه سرکش و آزاد
تو را آباد می خواهم
تو را آزاد می خواهم
تو را دلشاد می خواهم