دانلود سرود رهبر شهید / نماهنگ "دیدم که جانم می رود" + آهنگ + متن شعرمهدی رسولی / من به خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود

دیدم که جانم می رود
(تیر 1405)قطعه "دیدم که جانم میرود" با نوای پرشراره و جانسوز مهدی رسولی، یک بدرقه عارفانه و یک اعتراف تلخ به شرمندگی از زندهماندن است. شعر با یک حس تقصیر جمعی آغاز میشود: «از این خجالت شرمنده ماندیم، تو رفتی اما ما زنده ماندیم» و این «زندهماندن»، نه یک نعمت، که یک بارِ سنگین وجدانی معرفی میشود.
در ادامه، شاعر با تلمیحی به غزل کلاسیک فارسی و با آهنگی حزین، رفتن یار را «دامنکشان» و همزمان با خروج جان از جهان میبیند. «من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود» اوج این پارادوکس است؛ انسانی که زنده ایستاده اما خروج روحش را تماشا میکند. سپس «پشت سر تشییع تو، روح و روانم میرود» این ماتم را به یک مهاجرت روحانی دستهجمعی بدل میکند.
شعر در بند بعدی، با «ای ساربان آهسته ران، آرام جانم میرود» و «افتان و خیزان آمدم، سرو روانم میرود»، از ادبیات کاروان و کوچ بهره میگیرد و این وداع را به یک سفر بیبازگشت تشبیه میکند. اما اوج شکوه این مرثیه، در فراز پایانی است: «ما را به کربلای فراقت رها مکن». این تعبیر، فراق را به یک کربلا بدل میکند؛ مصیبتی در تراز عاشورا و جداییای که با بزرگترین تراژدی تاریخ شیعه پهلو میزند. فرجام اثر با تکرار «گفتم که از غم تو بمیرم توان نبود» و آن «آه» پایانی، این سوگ را به یک زخم باز و یک ناله بیپایان بدل میسازد.
متن شعر دیدم که جانم می رود
از این خجالت شرمنده ماندیم
تو رفتی اما ما زنده ماندیم
تو میروی دامن کشان جان از جهانم میرود
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
پشت سر تشییع تو روح و روانم میرود
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
گفتم که از غم تو بمیرم توان نبود
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
آه
بی تو چگونه سامان بگیرم
روز وداعت باید بمیرم
آتش بگیرم نام تو تا بر زبانم میرود
ای ساربان آهسته ران آرام جانم میرود
افتان و خیزان آمدم سرو روانم میرود
ای ساربان آهسته ران آرام جانم می رود
مشتاق را ز دامن وصلت جدا مکن
ما را به کربلای فراق ات رها مکن
گفتم که از غم تو بمیرم توان نبود
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
آه