دانلود سرود امام زمان / نماهنگ "این المهدی" + صوت + متن شعرمهدی رسولی / آه این المهدی

این المهدی
(مهر 1405)قطعه "این المهدی" با نوای پرسوز و جانگداز مهدی رسولی، یک ندبهی عاشقانه و یک شکواییهی سوزناک در فراق امام زمان عجل الله تعالی فرجه است. شعر با اعتراف به یک هجران همهجانبه آغاز میشود: «دل میگیرد همه دم از هجران، شب و روز سهم من شده غم از هجران» و سپس با «پای این غم گذراندم یک عمر»، این انتظار را به یک عمر سوختن و ساختن بدل میکند.
در ادامه، شاعر از «صدای گریههای پنهان» و «نرفتن گریه تو از یادم» میگوید و با «کن امدادم کن امدادم»، این فریاد را به یک استغاثه بدل میسازد. سپس با «رفتی از چشم که به دل بنشینی، من اگر نابینا تو مرا میبینی»، این غیبت را به یک حضور عمیقتر در دل تعبیر میکند و با «ماه روشن از رخ گندمگونت»، زیبایی مولا را به یک ماه تمامعیار تشبیه مینماید.
اوج این ندبه، در فراز «شاید من مردم و آرزوی تو به گِل بردم» و «ببخش اگر دل تو آزردهام، دگر مردم دگر مردم» رخ میدهد؛ جایی که شاعر از ترس نرسیدن و مردن در حسرت، به یک اعتراف تلخ میرسد. فرجام اثر با تلمیحی به حضرت یعقوب علیه السلام و «یار کی شد دیدار، یعقوب از غم شد چشمش تار» و تکرار «آه أین المهدی»، این شکواییه را به یک دعای همگانی برای ظهور بدل میکند و ثابت میکند که این چشمهای منتظر، تا آمدنش، همچنان تار و بیقرار خواهند ماند.
متن شعر این المهدی
دل میگیرد همه دم از هجران
شب و روز سهم من شده غم از هجران
پای این غم گذراندم یک عمر
همه جا را از غم سوزاندم یک عمر
آه سوزانم صدای گریه های پنهانم
تو را تو را تو را که میخوانم پریشانم
دردم فریادم
میان خنده های ناشادم
نرفته گریه تو از یادم
کن امدادم کن امدادم
ای! هجران تا کی
ساعت ساعت عمرم شد طی
آه أین المهدی
رفتی از چشم که به دل بنشینی
من اگر نابینا تو مرا میبینی
ماه روشن از رخ گندم گونت
همه زیبارویان شده اند دلخونت
زیبا زیبایی به دیدن دلم نمی آیی
من و شب و فراغ و تنهایی نمی آیی
شاید من مردم
و آرزوی تو به گِل بردم
ببخش اگر دل تو آزرده ام
دگر مردم دگر مردم
یار کی شد دیدار
یعقوب از غم
شد چشمش تار
آه أین المهدی