دانلود سرود امام علی (ع) / آهنگ "علی را من نمیدانم"محمد حسین پویانفر / علی معنای زهرا شد

علی را من نمیدانم
(دی 1404)قطعه "علی را نمیدانم" با صدای آرام و متین محمد حسین پویانفر، فضای معنوی و حیرت زائران را به تصویر میکشد. این اثر تلاشی ست برای توصیف مقام غیرقابلدرک حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام؛ مقامی که در آن حتی واژهها از بیان عظمت «سلطان نجف» باز میمانند. متن این قطعه با برشمردن صفات والایی چون «اعلم»، «اشجع» و «اکرم»، ایشان را حقیقتی ورای حد انسانی و حماسهای عرفانی معرفی میکند که تنها خداوند متعال بر کنه ذاتش آگاه است. شاعر در این ابیات به رابطه مرید و مرادیِ یاران برگزیدهای چون کمیل، سلمان، مالک اشتر و میثم تمار با امام خود میپردازد و حتی شهود حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم در شب معراج را همسو با سیمای ایشان روایت میکند. بخش پایانی این اثر به زیباترین شکل، گرهخوردگی وجودی حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را به تصویر میکشد و علی را معنای زهرا و زهرا را تنها شناسنده حقیقی علی معرفی مینماید که پیش از خلقت، امتحانهای الهی را پشت سر گذاشتهاند.
متن شعر علی را من نمیدانم
خوشا آن دست دستی که به دامان نجف باشد
و آن چشمی که حیران نجف باشد
خوشا آن زلف زلفی که پریشان نجف باشد
دلی که گرم طوفان نجف باشد
مسلمان نجف باشد به قربان نجف باشد
خوشا آن سجده ای که زیر ایوان نجف باشد
به انگور ضریح او
خوشا چشمی که روشن باشد از نور ضریح او
خوشا آن لب خوشا آن دل خوشا آن جان خوشا آن سر
خوشا مست گریبان چاک دست افشان عاشق پیشه ای
که مات سلطان نجف باشد
علی اعلا، علی اعلم، علی بالا، علی اقدم
علی مسلم علی اسلم علی اشجا
علی اکرم علی اول علی خاتم علی بیرق علی پرچم
علی اکبر علی اعظم علی محرم
علی مَحرم علی در دل علی در دم
علی عالم علی اعلم علی کوثر علی زمزم
علی یعنی حماسه های عرفانی ورای حد انسانی
علی را من نمیدانم نمیدانی چه میخوانی
بریز آبی که بنشانی شررخیز آتش شور جنونم را
که خود را بر در و دیوار زندان میزند جان در پریشانی
مگر راهی بیابد تا نجف تا سنگ فرشش
طی کند این راه را با چین پیشانی
علی یعنی خدایا من نمیدانم تو میدانی
تو جای خود کُمیلت کیست وقتی از حقیقت گفت
و گفتی مالکت اما تجلای تو را میدید
و یا سلمان که در دنیای بی مرزش
فقط جای قدم های تو را میدید
و مقدادی که چشمش چشم های
آسمان سای تو را میدید
و عماری که در سجده فقط خاک کف پای تو را میدید
و میثم بر سر دارش فقط اعجاز فردای تو را میدید
پیمبر هم شب معراج در هر لحظه سیمای تو را میدید
بگو از تکه نان لقمه لقمه در دهان مرد نابینا
بگو از دوش خود از بقچه نان کیسه خرما
بگو از بازی طفلان به پشتت
از تنور خانه پیری پر از شکوا
تو جارو میزنی نان میبری با کاسه های شیر
در هرجا نمیرفتی به آنجایی که آنجا بی نوایی نیست
به آنجا که برای چهره های سرخ جایی نیست
خوشا تیری که در پایت کمی فیض از نمازت برد
بگو از جوشش چاهی که فیض از ناله و سوز و گدازت برد
علی را فاطمه فهمید و زهرا را علی فهمید
علی با فاطمه با عشق معنا شد
همان که قبل خلقت امتحان شد امتحان ها شد
همان که قبل خود ام ابیها شد
همان که نقطه با شد علی هم نقطه فا شد
چگونه این همه معنا در این یک واژه پیدا شد
علی معنای زهرا شد