دانلود سرود جنگ رمضان / نماهنگ "نبرد آخر" + متن شعررضا مرادی صدر، گروه سرود ارمغان باغملک / این نبرد آخره دشمن نابکا

نبرد آخر
(خرداد 1405)نماهنگ این اثر، یک میدان نبرد حماسی است که در آن هر قاب، لرزشی از نزدیکی یک فتح بزرگ را مخابره میکند؛ گویی دوربین، نه یک راوی، که خود سربازی است در صف مقدم این رویارویی نهایی، چشمبهراه نشانهای از آسمان.
قطعه نبرد آخر با اجرای آتشین رضا مرادی صدر و همآوایی صلابتآمیز گروه سرود ارمغان باغملک، یک اعلام جنگ و در عین حال یک بشارت قطعی است. شعر از همان آغاز با یک اولتیماتوم بیسابقه دهان میگشاید: از همین اول بشنو حرف آخر رو. گویی تاریخ به نقطه پایان خود نزدیک شده و فتح خیبر به عنوان نماد همه پیروزیهای جبهه حق، در شرف تکرار است.
در ادامه، شعر صهیون را مخاطب مستقیم خشم فرزندان حیدر علیه السلام قرار میدهد و این خشم را نه یک واکنش احساسی، که تقاص خون آقای خراسان علیه السلام معرفی میکند. اینجاست که مرزهای جغرافیایی و تاریخی در هم میشکند و خونِ ریختهشده در طوس، با دستان انتقامجوی سربازان سلمانی گره میخورد. تصویر از دیار آرش و از بچههای حیدر علیه السلام پیوندی عمیق میان اسطوره ایرانی و غیرت علوی برقرار میسازد.
سپس شعر لحنی شخصیتر و عاطفیتر به خود میگیرد؛ آنجا که با رهبر محبوبم از حکم جهادی میگوید که با خون امضا شده و سربازی تا آخر راه را در محضر مهدی عجل الله تعالی فرجه وعده میدهد. این بخش، اوج تعهد را با زمزمهای از دلتنگی درهم میآمیزد: یا برگرد یا آن دل را برگردان. اما فرجام نهایی، بازگشت به همان یقین نخستین است؛ یقین به اینکه این نبرد آخره و منتقم با ذوالفقار در دست، در راه است.
متن شعر نبرد آخر
از همین اول بشنو حرف آخر رو
میشنوی یا نه صدای فتحِ خیبر رو
گورتو کندی ای صهیونِ بیچاره
مبینی خشم فرزندانِ حیدر رو !د
این صدای غُرّشِ فتّاحِ ایرانه
ضربِ شستِ بچّههای نسلِ سلمانه
بی خیالِ خوابِ راحت وقتِ طوفانه
این تقاص خونِ آقای خراسانه
از دیار آرش و از بچه های حیدریم
پای ایران در میون باشه همه یک لشکریم
ما همه خون خواهِ خونِ رهبرِ این کشوریم
این نبردِ آخرِه دشمنِ نا بِه کار
مُنتقم میرسِه تو دستشه ذوالفقار
رهبر محبوبم آخرش با خونت
حکم جهاد مارو تو امضا کردی
مطمئن باش آقا سربازِت می مونیم
به امیدِ روزی که با مهدی برگردی
آغا جون می مونیم تا آخر
پای عهدی که با تو بستیم
با این که بی تو خیلی سخته
یا برگرد یا آن دل را برگردان
یا بنشین یا این آتش را بنشان
آه ای جان آخر تا کی سرگردان
آه ای جان آه ای جان
دشمنِ ما آرزوشو تویِ گورش می بره
کارشو امروز و فردا می کنیم ما یک سره
خیلی نزدیکیم به قلّه این نبردِ آخره
این نبردِ آخرِه دشمنِ نا بِه کار
مُنتقم میرسِه تو دستشه ذوالفقار