دانلود سرود اربعین / نماهنگ "چهل روز" + صوت + متن شعرمحسن چاوشی / چهل روز رفت و صدامم نکردی

چهل روز
(مرداد 1405)قطعه "چهل روز" با نوای پرسوز و جانگداز محسن چاوشی، یک مونولوگ جانسوز از زبان حضرت زینب سلام الله علیها در آستانه اربعین است؛ زمزمهای که چهل روز سکوت را میشکند و رازهای ناگفته یک سفر کابوسوار را با برادر شهیدش در میان میگذارد. شعر با تصویر «غریب به تاراج رفتم» و «عزیز سه روز و سه شب بیمزارم» آغاز میشود و از همان ابتدا، مظلومیت پیکر عریان برادر را در ذهن زنده میکند.
در ادامه، شاعر از یک گفتوگوی یکطرفه و بیپاسخ پرده برمیدارد: «چهل روز رفت و صدامم نکردی» و «چهل روزه که هیچ کاری به غیر از تماشای گیسوی بچت ندارم». این نگاه خیره به گیسوی رقیه، عمق فاجعهای را نشان میدهد که خواهر، خود شاهد آن نبوده اما ردّش را بر چهره کودک دیده است. سپس با «نشد که سپر شم برات توی گودال» و «برای رقیهات ولی کم نذاشتم»، حسرتی جانکاه را فریاد میزند.
اوج این روضه، در بازگشت دوباره به قتلگاه است: «رسیدم به خاک عزیزت دوباره» و سپس یک درخواست تکاندهنده: «بلند شو ببین زینبت چی کشیده، بلند شو حسینم که مهمون رسیده». این «بلند شو»ی پایانی، از عمق یک آرزوی محال برمیخیزد و تمام سنگینی چهل روز فراق و سرگردانی را یکجا بر دوش شنونده میگذارد. اینگونه، "چهل روز" نه فقط یک نوحه اربعین، که آینه تمامنمای صبوری و شکوه حضرت زینب سلام الله علیها در بازگویی مصائب برادر است.
متن شعر چهل روز
حسینم حسین به معراج رفتم حسینم غریب به تاراج رفتم
چجوری برم قلبمو جا بذارم عزیز سه روز و سه شب بی مزارم
هنوزم غماتو برادر نگفتی از اون جسم در خون شناور نگفتی
چهل روز رفت و صدامم نکردی چهل روز رفت و یه خواهر نگفتی
چهل روزه که خواب راحت ندارم چهل روزه که استراحت ندارم
چهل روزه که هیچ کاری به غیر از تماشای گیسوی بچت ندارم
چهل روزه یک پلک رو هم نذاشتم چهل روزه روز پام مرهم نذاشتم
نشد که سپر شم برات توی گودال برای رقیه ات ولی کم نذاشتم
چهل روزو قد چهل سال رفتم چهل مرتبه سمت گودال رفتم
نبودی ببینی بهم چی گذشته نمیدونی چند بار از حال رفتم
با چشمای پر خون با این قلب پاره رسیدم به خاک عزیزت دوباره
بلند شو ببین زینبت چی کشیده بلند شو حسینم که مهمون رسیده