دانلود سرود روز مادر / نماهنگ "به نام زن"گروه سرود مجموعه فاطمه اخری (س) / ریشه دواندم در دل این خاک و روییدم

به نام زن
(آذر 1404)سرود "به نام زن" با اجرای متعهدانه گروه سرود مجموعه فاطمه اخری، تجلیلی عمیق و چندوجهی از هویت و مقام زن مسلمان ایرانی است. این قطعه، با عباراتی حماسی، زن را همچون ریشهای مقاوم در دل خاک ایران معرفی میکند که در برابر طوفانها روییده و به خار چشم دشمن ایران آباد تبدیل شده است. سرود به طور همزمان به ابعاد آموزگاری غیرت، سازندگی علمی، پرستاری، و مادری دلسوزانه پرداخته و تأکید میکند که زنان با دانش و احساس، راه درست را از بیراهه تمییز میدهند.
نماهنگ این اثر، داستانی تصویری از مقاومت را روایت میکند؛ از دوران سخت بمباران مدارس و مقاومت در جبهه دانش، تا تبدیل شدن نسل امروز به دانشمندان، اساتید دانشگاه و مادرانی فداکار که مشغول آبادانی هستند. این سرود پیوندی ناگسستنی بین هویت امروزی زن ایرانی و میراث تاریخیاش ایجاد میکند؛ با یادآوری اندوه سیلی خوردن آیات کوثر (حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها)، ستیز با سربازان رضاخانی و الگوگیری از حضرت زینب کبری سلام الله علیها و بانوان خلخال، غیرت و بی باکی زن ایرانی را ستایش میکند.
«به نام زن»، رود خروشانی از نسل استوار است که مسیرش به دریا ختم میشود و پایان نمیگیرد.
متن شعر به نام زن
ریشه دواندم در دل این خاک و روییدم
روییدم و گل کرد، روزی بذر امیدم
حالا گلی در گلشن این خاک آزادم
من خار چشم دشمن ایران آبادم
آموزگار غیرت و آزادگی هستم
مشغول آبادانی و سازندگی هستم
وقتی پرستار غمم از خواب بیزارم
با جان و دل این روزها دلبسته کارم
به آسمان بی کران عشق دل بستم
در قلب خانه غرق کار مادری هستم
تا راه از بیراهه تردید بشناسم
گاهی چراغم دانش است و گاه احساسم
کی خاک ما، در روزهای سخت تنها ماند
از آن کلاس درس کی ویرانه بر جا ماند
ایمانمان مارا پر از شور بهاران کرد
خاکستر آن نیمکت ها را گلستان کرد
یک گل اگر پر پر شود گلشن نمیمیرد
از خون اون این خاک جانی تازه میگیرد
با اینکه میترسند از عمق نگاه من
جاری ست در رگ های دوران رسم و راه من
کی برده ام از خاطرم آن کوچه آن در را
اندوه سیلی خوردن آیات کوثر را
چادر اگر سوزاند سرباز رضاخانی
کی کم شد از بی باکی زن های گیلانی
زیر قدم هایم ببین دشمن لگد مال است
در خون من هم غیرت بانوی خلخال است
نام حسین فاطمه تا روی این لبهاست
راه من و ایل و تبارم راه زینب هاست
از قله ایمان من سرچسمه میگیرد
نسل من آن رودی ست که پایان نمیگیرد
با اینکه سرشار از تلاطم های دورانم
چون مقصدم دریاست از ماندن گریزانم
می آورم بر شانه هایم صبح فردا را
هم سایه خورشید خواهم کرد دریا را